من درون چالهای ارغوانی جدا از زمین و آسمان در هوایی که نبود معلق بودم، چاله هم معلق بود در جایی که جایی نبود مسیرش را میرفت ،حس کردم چاله به مقصد رسیده، من را رها کرد پاهایم را دیدم که به چیزی میخوردند که من نمیدیدمش سطحی که گویی فراتر از بعد بینایی من بود ،به پشت سر نگاهی کردم چاله داشت محو میشد ،اما اینجا کجاست ؟فریاد زدم کمک میخواهم اما صدایم حتی به گوش خودم هم نمیرسیدچشمان مظطربانه دو دو میزدند بر نقش سطحی که انتهایش و نه ابتدایش معلوم نبود تا شاید کسی باشد که در محدودهی آنها قرار گیرد.م
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
علمی پژوهشی شخصی
نور
به خدا اعتقاد نداره و بهش میگن کافر،بیدیناما نهبهنظرم اون فقط بیماره!به خاطر اینکه چطور از کسی که خودشم گم کرده توقع دارین چیزی رو درک کنه که براشون قابل حس کردن نیست.بیمارن چون به نوعی و به هر دلیلی نمیتونن بالاتر از سطح زندگی عادی ،زندگی کنن و بالاتر از تفکر،حس کنن.این بیماری ذهنی، گاهی شاید بر اثر تجمع حسرتها،حسادتها،خستگیها و هدفهای کوتاهمدت احمقانه و .... باشه،اما از هر نوعی که باشه فقط به یه چیزی ختم میشهکوتاهنگری و روز به روز پست شدنشون
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
علمی پژوهشی شخصی
به تو
هربار که به چشمان تو نگاه میکنم وقتی که حرف میزنی،زبانم زیر بار تحمل کلماتی که ادا نمیشوند له میشود ،قلبم چون مهتاب روشن از درون سینهام به سمت دل تو سوسو میزند و نورافکن های ذهنم دریچهی تاریک مردمک را باز میکنند،انگشتانم سرزنش کنان در پی دستان تو میلرزند و تکاپو میکنند،اما چشمانم به رسم پرهیزگاری سکوتی تیره را فریاد میزنند و این تلخ استوقتیکه بند بند وجودم خواهان توست اما چشمانم سردی تلخی را به سرمای پاییز فخرمیعرضهند و به تو مینگرند؛ تویی که سرد
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
علمی پژوهشی شخصی
واقعیترین مَجاز
و تو چه میدانی که من ساعتها عکس کوچکی از صورتت را میبوسم تا درنهایت بخوابمتو چه میدانی از بوسههای پنهانم که بر روی لبهای تو عاشقانه حرکت میکند بلکه پلی سازد تا در خوابهایمان تو را در واقعیت ببینمو توتو حتی نمیدانی از حال من وقتیکه در تقلای جستن توست !ظالمانه است ،من پنهان در توام و تو در من ؛این دو پنهان حرفی نمیزنند، اشکی نمیریزند،تقلایی نمیکنندفقط گهگاه به تاریکی دیگری از خودشان میاندیشند آن هم قبل خواب و روز بعد همه چیز را فراموش م
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
علمی پژوهشی شخصی
برای تو
هیچوقت فراموش نکن ،آن انسانهایی که تو به آنها مینگری مطابق آنچه که تو فکر میکنی نیستند.آن مرد ،آن مردان همه شان چون مترسکی ،درپی دفع پرندگان بهاری عشق در تفکر تو میچرخند .آنها هیچوقت مانند یک زن معنی عشق خالص را نمیفهمند ،آنها بیمهابا تصمیم میگیرند ،چون کودکی در پی زیباییهای اطرافشان جستجو میکنند ،حتی اگر این تکاپو به معنای خیانتی بزرگ به دیگری باشد.آنان گاهی بیرحماند، تاریکند .و توچون گلی زیبا در حصار دستان چوبی مترسک سالها خودت را پنهان میک
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
علمی پژوهشی شخصی
روح تو زنده است!
جایگزین کردن آدمها کار سادهای نیست و اغلب اصلا فرصتپذیر نیست ،به خودتان میآیید و میبینید تنها خودتانید و خودتان ؛اما میتوانید با این دید به آمدن و رفتنشان بنگرید که در جهانی که زندگی میکنیم بیش از هشت میلیون آدم وجود دارد و شما را با عدهای سر و کاریست هرچند سطحی و یا عمیق اما این فقط یک رفت و آمد است و شما فقط تجربهی کنار آنها بودن را کسب میکنید و این عملا به معنی یک تجربهی جزئی در بین بسیاری از تجربههای معنوی شماست؛تجربهای کوچک
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی

I wish it was all a dream, the turbulent sea of my thoughts, my nightly grudges and sudden tears and the broken pieces of my heart that I have to mend every night for the next day. I wish my worries and sorrows were a dream, I used to say to myself until I woke up: It was a nightmare! But .. Someone wake me up..
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی
یک راز درمورد عشق!یک عشق واقعی از نرسیدن هایش هست که معروف است، اما خب همچین هم نیست که بگوییم هرکسی عاشق میشود به آن نمیرسد.
عشق یک قانون دارد و آن هم تعادل است.اساسا منطق عشق آسانی را نمیپذیرد، چرا؟عشق قویترین نیروی حیات است،قادر است شفا دهد، میتواند نجات دهد و برای همین قدرت بالا ، وقتی دو نفر عاشق هم میشوند انرژی زیادی بین آنها به گردش درمیآید، روز به روز بیشتر از قبل تا جاییکه روح ان دو با هم یکی میشود، جنس افکارشان ...همین انرژی چرخهی کایینات را از حالت تعادل خارج میکنددر این حا
برچسب:
نویسنده: کیانوش فرهادی